تولید کردن ایران برانکو سرمربی منصوریان

تولید کردن: ایران برانکو سرمربی منصوریان پرسپولیس سرمربی استقلال سرمربی پرسپولیس علیرضا منصوریان برانکو ایوانکوویچ

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

علیرضا جلالی تبار: سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است

عبارات مهم : سریال

علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از سریال «نفس شیرین» گفته هست.

علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از سریال «نفس شیرین» گفته است.

در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر نام علیرضا جلالی تبار سر زبان ها افتاد. او نقش مهم فیلم «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی را بازی کرد که خب موقعیتی است استثنایی. بازی اش مورد تحسین قرار داده شد و نظر غالب این بود که در سطح یکِ سینما می تواند بماند. حتما خودش هم چنین نظری داشته ولی در عمل آن چه بازی کرد، به پای «وقتی همه خوابیم» نرسید. سه سال بعد از این فیلم «خنده در باران» را بازی کرد که برایش آورده ای نداشت.

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

انتخاب های بعد هم چنین کارکردی داشتند و جلالی تبار مسیر موفقیت را در سریال های تلویزیونی دید. در میان ارزش آثار خوب دیده می شود ولی به شکل کامل به کام او نبودند. «نفس شیرین» تازه ترین سریالی است که با بازی او روی آنتن رفت. سریالی که نمی توان از کیفیت آن دفاع کرد و خیلی سریع این پرسش پیش می آید؛ مبنای جلالی تبار جهت بله گفتن به چنین پیشنهادهایی چیست؟

«نفس شیرین» از نظر شما واجد چه شاخصه هایی بود که آن را پذیرفتید؟

علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از

وقتی پیشنهاد «نفس شیرین» مطرح شد، چون راجع به مقوله اهدای عضو صحبت می کرد، به نظرم رسید که می تواند کار موفقی باشد البته این بالقوه بود و جهت بالفعل شدنش خیلی پرسشها متفاوت مورد نیاز بود. گروه در وقت ساخت آن تمام تلاشش را کرد تا این اتفاق بیفتد. 52 روز بدون تعطیلی روزی 17 یا 18 ساعت کار کردیم. ولی محصول نهایی حاصل اتفاقات دیگری هم هست، ما تا جایی که می توانستیم کاری که بر عهده خودمان بود را انجام دادیم.

سریال به شکل مستقیم و بی واسطه راجع به اهدای عضو و مشکلاتش صحبت می کند. خودتان با لحن بیان سریال مسئله نداشتید؟

متاسفانه چون در وقت پخش سریال در یک منطقه کوهستانی دور از شهر مشغول فیملبرداری کار دیگری بودم فقط توانستم قسمت اول آن را ببینم. به نظر من و فقط با دیدن قسمت اول «نفس شیرین» یک کار شاخص درجه یک نشده هست. انتظارم از کارگردان چیز دیگری بود، چون با ایشان تله فیلم «مجرم» را کار کردم که موفق بود. البته انتظار می رفت بعد از گذشتن چند سال ایشان هم پخته تر شوند ولی چون «نفس شیرین» را کامل ندیدم، نمی توانم قضاوت درستی داشته باشم.

قائل به این هستید که می توان مسئله مهم اهدای عضو را به شکل دراماتیزه تر به تصویر کشید؟

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

محمود اصلانی، نویسنده سریال، در ابتدای کار در جلسه ای با همه ما صحبت کردند. من خیلی دوست داشتم جهت دیالوگ ها اتفاق بهتری بیفتد. ولی به هر حال این پرسش که اهدای عضو را می شود دراماتیزه تر کرد، باید نویسنده جواب دهد.

شخصیت امید در ابتدای سریال «نفس شیرین»، یک مرد بازاری است که مصرانه از زنش می خواهد کار نکند و حتی با خودخواهی فرزند را از او می گیرد. از طرفی با تبختر به پدرزنش می گوید: «جوری زندگی کردم که بعد از فوت آقام، مادرم نره تو خونه مردم کلفتی.» ولی بعد از به کمارفتن دخترش، انگار ذات این آدم عوض کردن می کند، روشنفکر می شود، آرام و شمرده حرف می زند و حتی پدرزنش را که مورد احترام همه هست، نصیحت می کند. این تغییرات ناگهانی جهت خودتان پرسش نبود که آیا امید باید اینقدر سریع عوض کردن شخصیت بدهد؟

درباره شخصیت امید باید بگویم که تمام تلاش ما بر این بود که روند و راکوردش را حفظ کنیم، ولی خوب هر لحظه فیلمنامه در عمل شکل دیگری می گیرد. به هر حال نباید فراموش کنیم که این وسط یک تصادف اتفاق افتاد و او با فوت فرزندش مواجه شده است است و هر لحظه فوت اتفاق متحول کننده ای هست. به عنوان نمونه در داستان هایی داریم که فوت از یک آدم شوخ و کله شق یک هملت می سازد. ولی درست هست، باید مسیر افسردگی امید را بهتر می دیدیم تا به آن نقطه تحول شخصیت برسد.

علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از

امید و مینا از ابتدای سریال با هم قهر بودند و در منزل های مادران خود زندگی می کردند، حتی امید اعتراض دارد که آیا فرزند دار نمی شویم. در قسمت نهایی امید از باردار بودن مینا صحبت می کند. اینها پرسشها فیلمنامه هست. شما با آگاهی از اینها نقش را پذیرفتید؟

مسئله پرسشها فیلمنامه نیست. آنقدر فیلمنامه ها بازبینی می شود تا به مرحله اجرا برسد که گاهی می بینیم یک شخصیت سه پاره می شود یا حتی گم می شود.

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

بازخورد «نفس شیرین» چطور بود؟ الان تلویزیون زیاد بیننده ندارد و سریال در ایام سوگواری پخش می شد.

فکر می کنم بازخوردهای خوبی داشت تا آنجایی که رسانه ها را دنبال می کردم. فقط می دیدیم نقدهایی راجع به تازه کار بودن بازیگرها شده است بود، که من نباید در این باره صحبت کنم.

شما بازیگری در سینما را با کسی شروع کردید که خیلی از بازیگران آرزوی همکاری با او را دارند: بهرام بیضایی. قبلا راجع به این همکاری توضیح داده اید ولی یادآوری آن خالی از لطف نیست. به خاص اینکه 9 سال از ساخت «وقتی همه خوابیم» می گذرد.

واقعیتش این است که بعد از گذشت این همه سال دقیقا به این نتیجه رسیده ام که عنوان «وقتی همه خوابیم» همین وضعیتی است که همه ما داریم در آن کار و زندگی می کنیم. یعنی درواقع اوضاع الان من در سینما و تلویزیون، سند سکانس آخر این فیلم هست. به عنوان نمونه سریالی مثل «رخنه» کار می کنم بعد می روم فیلم «مادر پاییزی» را بازی می کنم که هیچ وقت اکران نمی شود، یا فیلم هایی مثل «یک نفر تا مگر» را بازی می کنم که به آسانی کنار گذاشته می شود و هنگامی که جشنواره ها کارگردان ها را از بین بردن می کنند و به یک مشخصات دیگری امتیاز می دهند و سمت و سویی نانوشته جهت تصمیم گیری ها وجود دارد، نتیجه این می شود که ما خودمان می شویم عنوان همان فیلم «وقتی همه خوابیم».

گام اول در سینما را محکم برداشتید. به رغم حواشی فیلم که از نمایش جشنواره ای «وقتی همه خوابی» کلید خورد، بازی تان خیلی دیده شد. آن وقت دورنمایی جهت بازیگری تان ترسیم کرده بودید؟

من در تماماین سال ها تلاش کردم حتی اگر تله فیلم بازی می کنم، کار درست را انجام دهم و بازخورد مردم هم در قبال من هر لحظه خوب بوده. ولی کاش روزنامه نگارها از این فضای آزمایشگاهی که جهت خودشان ترسیم کرده اند، بیرون می آمدند و مدام نمی پرسیدند که آیا از اوج به اینجا رسیدید. کاش دور و اطراف مان را بهتر ببینیم، آیا ما می دانیم تا آخر سال چه کارهایی برایمان وجود دارد که بیاییم جهت خودمان دورنمای کاری ترسیم کنیم یا جهت چهار سال آینده برنامه فرهنگی بچینیم؟

خب شاید این روند کمی عجیب است که بعد از آن اتفاق درخشان، نقش هایی را پذیرفتید که فاصله زیادی با فیلم جناب بیضایی دارد. در عرصه سینما بعد از فیلم بیضایی مهمترین فیلمتان «خنده در باران» داریوش فرهنگ است که آن هم با فاصله نسبت به فیلم اولتان اصلا کار موفقی نبود.

مهم ترین اتفاق جهت من شاید فیلم «سگ های پوشالی» یا «روزگار رهایی» بود. ولی اگر با فاصله بخواهیم نگاه کنیم فیلم های نخبه سینمای ایران، همه اتفاق های سینمای ما هستند و روند آن محسوب نمی شوند. شاید این عنوان با یک سند چشم انداز چند ساله جدای از همه تعارفاتی که بین تهیه کننده و مسئولان هست، به یک روند تبدیل شود. از طرفی فیلم ها هر لحظه آن طوری که ما بازی می کنیم پخش نمی شود. من فیلم های متفاوتی بازی کردم. همچنین این مسئله را نباید نادیده گرفت که فیلم «وقتی همه خوابیم» در سال پرالتهاب 88 پخش شد که به غیر از اوضاع سیاسی کشور، اوضاع فرهنگی و سینما هم پر از اتفاق بود.

فیلم پدیده ای بود که تا مدت ها ترجیح داده شد دیده نشود و حقیقت این است که پیشنهاد خوبی هم وجود نداشت. از طرفی سینمای استیبل یا قابل اتکایی نداشتیم. من هم نمی توانستم بگویم خب حالا بعد از آن فیلم اول، جهت به عنوان نمونه ناصر تقوایی بازی نمی کنم می روم جهت داریوش مهرجویی بازی می کنم.

نمی توان منکر تلاش شما شد ولی هنگامی که فیلم یا سریال بضاعت موفقیت ندارد، نتیجه ای که باید برایتان به دست نمی آید. اصولا ملاک هایتان جهت گزینش چیست؟ آیا در این سال ها بازی در سریال کارگردان های میانگین را پذیرفتید؟

علاقه من این است که در پروژه درست و سالم کار کنم. شاید این بیشترین اهمیت را برایم داشته باشد و این که هر کس در پروژه درگیر شغل خودش باشد و یک حداقل هایی را داشته باشد تا بتوانم یک کار خلاق و چیزی که مطلوبم است را ارائه بدهم.

گفته بودید هم و غم تان بازیگری نبوده ولی هنگامی که با یک نقش خیلی خیلی خوب شروع می کنید، توقع ها اوج می رود. پیشنهادهای خوبی نشده یا خودتان سخت گیر نیستید؟ شاید می شد تا رسیدن یک پیشنهاد خوب صبر کنید.

ببینید خیلی از ماها چون تنها هستیم علاقه ای نداریم که گرفتار وضعیتی مثل دن کیشوت و آن آسیاب بادی بشویم. دوست داریم بتوانیم محترمانه ادامه بدهیم. ولی مناسبات سینمای کشور عزیزمان ایران را سرمایه می گرداند، آن هم به شکل ناسالم. خیلی از جملات از من نقل می شود ولی درست آن جمله این است که گفته بودم بازیگری آخرین گزینه مورد علاقه من در سینماست. هنوز هم به آن اعتقاد دارم ولی این چیزی از عشقم به کارم کم نمی کند.

خیلی از بازیگران هستند که با نقشی مهم یک فیلم مهم شروع می کنند ولی آینده ارزش متفاوت هست. بعضی ها در اوج می مانند و بعضی نه. خود شما که در متن ماجرا هستید چه عواملی را در این باره دخیل می دانید؟

بهتر است این مسئله را از خودشان بپرسید که در یک سیستم مصرفی چه می گذرد. ولی راجع به خودم باید بگویم که ببینید یک سری متغیرها و اتفاقات است که ربطی به منِ بازیگر ندارد ولی در روند کارکرد یک بازیگر اثر می گذارد. فرآیند تولید ما خروجی بهتر از این نخواهدداشت تا هنگامی که که نظارت دولتی مبهم وجود دارد و ریسک استفاده از سرمایه شخصی جهت سینما اوج هست. در پخش غالب ما مشکلاتی وجود دارد. یعنی سالن شخصی نیست، جهت تلویزیون و سینما یک شهرک سینمایی معصر وجود ندارد و بخش خلاقانه سینما سهمی در فروش ندارد.

اخبار فرهنگی – روزنامه هفت صبح

واژه های کلیدی: سریال | سینما | سریالی | سینمای | سینمایی | اخبار فرهنگی و هنری

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است / علیرضا جلالی تبار

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs